![]() |
![]() |
|
| بخوان به نام گلِ سرخ، در صحاری شب |
|
امشب آخرین شبی است که برای آمدنش دعا کردم! تو هم دیگر دعا نکن! ما که نمی دانیم چرا آمد چرا نماند چرا رفت چرا گفت دوباره می آید و.... چرا نیامد ما نمی دانیم! پس دیگر دعا نمی کنیم فقط فرصت می دهیم تا اگر روزی خواست و آمد بتوانیم لبخند کمرنگی بزنیم و هیچ به روی خودمان نیاوریم شبهای چله نشینی مان را! شاید با آمدنش شبهایمان ستاره باران شد شاید هم نه... ... پس دیگر دعا نمی کنیم!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت توسط شبآویز |
|
|
می بینی مهربانم؟! آسمان را می بینی؟ مثل روز اول خلقتش گرم و آبی لبخند می زند... زمین را ببین! دلش از سردی شبهای زمستان نه گرفت، نه شکست! نفسی از سر امید کشید و باز بهار را برایمان به ارمغان آورد... آنقدر نوای محبت زمزمه کرد و آنقدر یاس سفید زیر پایمان ریخت تا باور کنیم می توان ایستاد و به زندگی لبخند زد...
حالا من می دانم باید شاد باشم... با همین حرف زدن های کوتاه یواشکی... با همین " خوبی" های بی جواب... با همین "B0O0O0O0O0O0S" های بی انتها... با همین ملاقات های گاه به گاه...
من شادم از بودنت... از سلامتی ات... از دعایی که هر روز بدرقه ی راهم میکنی.... شمال یا جنوب فرقی ندارد... هر دو می دانیم جایی؛نگاهی؛ خوشبختی مان را آرزو می کند...
من شادم از اینکه جایی در قلبت دارم... و تو... کاش می دانستم...
پ.ن. ی... ک س... آ... ل ؟!؟!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت توسط شبآویز |
|
|
سلام، اي دختر بي مادر تنها كه مي بينم به زير پاي تو اقليم فردا را سلام، اي كودك امروز، اي نام آور فردا كه مي دانم به فرمان تو ملك آسمانها را غمت نازم ـ چرا چشمت پر اندوه است ؟ به دل ها رنگ غم ميپاشد اين چشمان پر اندوه بخند اي تكسوار شهر تنهائي كه موج خنده ي گرمت دل انگيز است بخند اي تك نهال دشت غربت ها ؛ كه از لبخند تو، دنياي انسان ها طرب خير است *** مباش اندوهگين اي تك نورد راه آينده نگه كن، همچو دامان طبيعت مادري داري زمين و آسمان با تو اميد جاودان با تو خداي مهربان با تست مباش اندوهگين اي دختر فردا ! ز مادر بهتري داري زمان چون باد ميپويد يتيمي بر سر كوچ است اگر دل بر خدا بندي ـ يتيمي واژه اي پوچ است *** لبت را رنگ شادي ده كه پيروزي به رويت با لب پر خنده ميخندد نگه بر آسمانها كن ـ بچشمت ماه ميخندد ـ تمام آسمان با چهره ي تابنده ميخندد در اين دنياي پهناور ـ زمين از تو، زمان از تست، عشق جاودان از تست لبت نازم بخنده باز كن لب را كه در برق نگاهت كوكب پيروزي آينده می خندد پ.ن. برای زیبای کوچکم – مهسا – به مناسبت سومین سال تولدش! و به امید روزی که آرزوهای بزرگ مادرش را تحقق بخشد... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت توسط شبآویز |
|
|
چشمانم که به دیدنت روشن نمی شود تنها حریف واژه ها می شوم گاهی، می خواهم تمام صفحه های سفید دفترم را از نام تو پر کنم درهم ریخته و بی هیچ فاصله ای از بس که خالی ام از تو از بس که تو را کم دارم اما؛ با کاغذ هم می شود زندگی کرد؟
پ.ن.1. برای از تو نوشتن
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت توسط شبآویز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خوش آمدی/بنشین/آفتاب دم کردم
که چای/دغدغه ی عاشقانه ی من نیست |
|
RSS
|